عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

339

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

داستانش به شرحى است كه سابقا مسطور شد و تكرار آن بى مورد است ابو الفتح بستى گويد : إذا نحدّثت في قوم لتؤنسهم * بما تحدّث عن ماض و عن آت فلا تعيدن حديثا إن طبعهم * موكّل بمعاداة المعادات « 1 » ديگر از عجايبى كه در تصرّف پرويز بود اسب او شبديز است كه قبلا ذكر آن رفت . در اصالت و زيبائى منحصر بفرد و جامع صفات آب و آتش بود . چون نظر به دو اصابت كرد و ناخوش شد و مرد كسى جرأت نكرد آن را باطّلاع شاه برساند ميرآخور باربد را ديد كه او به نحوى موضوع را بعرض برساند نامبرده وقتى در حضور پرويز بترنّم مشغول بود مرتجلا شعرى خواند حاكى از اينكه شبديز نه ديگر خواهد دويد و نه خواهد چريد و نه خواهد خفت پرويز گفت : پس مرده است . باربد جواب داد : شاهنشاه چنين اشارت فرمودند پرويز منقلب و مضطرب گرديد و در ميان دوازده هزار اسب كه در اصطبل داشت نتوانست بجاى او اسبى برگزيند پس از شبديز چهار اسب كه شباهت به او داشتند مورد توجّه پرويز واقع گرديدند ولى هيچيك به تنهائى نتوانستند جاى او را بگيرند - پرويز را دو خنياگر بنام سرگس و باربد بود كه ذكرشان قبلا گذشت هردو مايهء سرور وى و هريك به از ديگرى بودند از نغمات آنان محظوظ ميشد و هردو مايهء نشاط روح او بودند و ثالثى در آن زمان براى آن دو وجود نداشت ولى سرگس از برترى و علاقه‌اى كه شاه به باربد داشت بر او حسد ميبرد لذا مخفيانه كسى را فرستاد و او را مسموم كرد و باربد بمرد شاهنشاه فوق العاده مغموم گرديد و چون از علّت مرگ او مستحضر شد و دانست كه سرگس او را مسموم نموده امر داد او را هلاك سازند و به دو گفت : لذّت من در اين بود كه پس از شنيدن آواز تو آواز باربد و پس از او آواز ترا بشنوم و تو در كشتن باربد نصف عيش مرا منقّص كردى و بايد كشته شوى ! سرگس جواب داد : اعليحضرتا اگر من نصف لذّت

--> ( 1 ) وقتى در مذاكرات دوستان ، تو براى سرگرمى آنان از حوادث گذشته و چيزهاى آينده حرف ميزنى ملتفت باش موضوعى را تكرار نكنى چه طبيعت آنان دشمن تكرار است .